خطب الإمام علي ( ع ) ( مترجم : فيض الاسلام )

469

نهج البلاغة ( فارسى )

امكان است و امكان در واجب روا نبود ) ( 2 ) حواسّ ، بكنه او پى نبرد ( زيرا قواى مدركه خواه ماديّهّ باشد كه حسيّات و وهميّات را درك مىكند و خواه عقليهّ كه عقليّات و فكريّات را در مى يابد تنها اجسام را درك مى نمايد و خداوند جسم نيست تا بوسيلهء حواسّ درك شود ) و پوشنده‌ها او را نمى پوشاند ( زيرا پوشاندن از لوازم جسميّت است و اينكه در بعضى از احاديث وارد شده كه خداوند از عقول محجوب است چنان كه از ديده‌ها مستور ، و مقرّبين از فرشتگان آسمانها او را مى طلبند چنان كه شما او را مى طلبيد . با فرمايش امام عليه السّلام منافات ندارد ، زيرا مراد از احتجاب حقّ تعالى از عقلها و ديده‌ها نه آنست كه بين او و خلايق حجاب جسمانىّ باشد كه مانع از ادراك و وصول بسوى او است ، بلكه مراد از احتجاب او از ايشان از جهت قصور اشخاص و كوتاهى عقلها و قواى آنان و كمال ذات و شدّت نور و بسيارى ظهور خداوند سبحان است ، پس بسيارى ظهور و پيدايش موجب احتجاب و پنهانى او گرديده ) به جهت فرق بين آفريننده و آفريده شده ، و بين تعيين كنندهء حدّ و نهايت و تعيين كرده شده و محدود ، و بين پروردگار و پرورده ( پس آفريده شدن و ناپيدا گرديدن و برابر و مانند يكديگر بودن و درك شدن بحواسّ و پوشيده شدن از لوازم مصنوع است ، و آفريننده و هميشگى و بى مانند بودن و درك نشدن بحواسّ و پوشيده نشدن از صفات خالق باشد ، پس هرگاه صفات مصنوع در صانع و يا صفات صانع در مصنوع باشد ، در حدوث « كه مستلزم امكان و آن مستلزم حاجت و نيازمندى به ديگرى است » برابر و مانند يكديگر شده فرقى بين شان نيست و اين باطل و نادرست است ، و سپاس خداوندى را كه ) ( 3 ) يكى است ، نه آن يك كه در عدد به حساب مى آيد ( و شمرده مىشود ، يعنى واحد حقيقى و يكتا است كه دوّمى براى او تصوّر نمى توان كرد ، نه واحد عددى كه مبدا و جزء كثير است ، چنان كه در شرح خطبهء شصت و چهارم به اين نكته اشاره شد ) آفريننده است نه با حركت و رنج بردن ( زيرا حركت و تغيّر از خواصّ امكان است و در واجب ممتنع مى باشد ) و شنوا و بينا است نه با آلت گوش و بر گرداندن حدقهء چشم ( زيرا آلت مستلزم احتياج و نيازمندى است ) و حاضر است نه به ملاقات ( و قرب مكان ) و جدا است نه به دورى راه ( بلكه بذاته مغاير هر چيز است ، زيرا او در غايت كمال و ما سواى او در نهايت نقصانند ) و آشكار است ( بآثار قدرت ) نه با ديدن ، و پنهان است ( كنه ذاتش ) نه به لطافت ( و سبب كوچكى حجم و شفّاف بودن جرم ) ( 4 ) جدا است از اشياء به غلبه و استيلاء و قدرت و توانائى بر ( بود و نابود كردن ) آنها ( چنان كه لايق شأن واجب همين است ) و اشياء از او جدا هستند به فروتنى براى او و بازگشت به سويش ، ( 5 ) كسى كه او را ( بصفات